أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

231

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كه الم نيايد و آن المى و عذابى باشد بر خداوندش بمنزلت پيرهن كه چون از قطران باشد آنگه حقّ تعالى بيان كرد كه اين از بهر آن ميكنيم تا عذاب خداى بچشند كه خداى تعالى قاهر و غالب است كس او را غلبه نكند و حكيم است عذاب جز بعدل و استحقاق نكند آنگه عقب آيت وعيد آيت وعد فرستاد و گفت : [ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ] آنكسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح كردند ما ايشان را در بهشت‌هائى بريم كه در زير درختهاى آن جويهاى آب ميرود و ايشان در آنجا مخلّد و مؤبّد باشند و ايشان را در آنجا زنانى باشند پاك و پاكيزه از آن عيبها كه زنان دنيا را باشد و ايشان را در سايهء بريم گسترده و تمام ، جائى كه سايه باشد و آفتاب به دو نرسد آن را « ظلّ » گويند و آنچه آفتاب به دو رسد و ازو بشود آن را « فىء » خوانند حسن بصرى گفت كه : [ ظليل ] آن باشد كه درو گرما و سموم نبود و گفته‌اند : كه [ ظِلًّا ظَلِيلًا ] براى آن گفت : تا با سايهء دوزخ نماند چنان كه گفت : الى ظلّ ذى ثلاث شعب لا ظليل ، در خبرست كه در بهشت درخت باشد كه سوارى در سايهء او صد سال ميرود به آخر نرسد . [ سوره النساء ( 4 ) : آيه 58 ] إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَمِيعاً بَصِيراً ( 58 ) سبب نزول آيت آن بود كه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مكّه بگشاد خواست تا در خانهء كعبه رود كليد عثمان بن طلحه داشت و او از جملهء سدنهء كعبه بود در خانه ببست و بر بام شد و كليد از دست بنميداد و گفت كه : اگر دانستمى كه او رسول خداست كليد به او دادمى ، امير المؤمنين عليه السّلام كليد از دست او بستد از آنكه او قوّت على نداشت و در بگشاد رسول در خانه رفت و نماز كرد چون بيرون آمد عبّاس گفت : يا رسول اللّه كليد خانه مرا ده تا سقاية - الحاجّ و سدانة الكعبه مرا باشد خداى تعالى اين آيت فرستاد [ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها ] رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على را گفت : كليد به او ده ، امير المؤمنين بيامد و كليد بعثمان داد و ازو عذر خواست ، عثمان گفت : يا على بيامدى و مرا بيازردى و كليد بقهر از من بستدى و اكنون نه به آن زبان ميگوئى ، آن عنف چه بود و اين لطف چيست ؟ - گفت : خداى